شاهد
شنبه 3 دی 1390 :: نویسنده : محمد هادی

دلم گرفته و باید سریع گریه کنم

چنان گرفته که باید فجیع گریه کنم

امامزاده ؟

نه امشب به این می اندیشم که با خدا و بدون شفیع گریه کنم

نشسته پشت دو پلکم هزار اقیانوس

رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم ..

نه دردهای دلم در غزل نمی گنجند

نمی شود بنشینم بدیع گریه کنم ?

آهای مرد عرب سر ز چاه بیرون کن!

دلم گرفته کجای بقیع گریه کنم ؟

مولا جان...

چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا؟

دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا؟

قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد

نرگس مست کجا همدلی خار کجا؟

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا عبدگنهکار کجا؟؟؟





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد هادی

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

 

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

 

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

حمید مصدق





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
سه شنبه 4 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد هادی

زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر در دل شب

یک نفر در دل خاک

 یک نفر همدم خوشبختی هاست

یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم

عمرمان میگذرد

ما همه همسفر رهگذریم!

آنچه باقی ایست

 فقط خوبی هاست

 





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
سه شنبه 17 اسفند 1389 :: نویسنده : محمد هادی

ای برادر جنگ،جنگ دیگری است

خاکریز اکنون به رنگ دیگری است

سنگری دیگر بنا باید کنیم

دِین خود بردین اداباید کنیم

سنگردشمن برون مرز نیست

اشتهای او برای ارز نیست

سنگر دشمن درون خانه هاست

حمله اکنون جانب پروانه هاست

محوارزش ها شعار دشمن است

رخنه در اندیشه کار دشمن است

مردها چون زن خودآرایی کنند

ضد حیثیت صف آرایی کنند

پوشش زن ها شبیه مردهاست

این تفکر شیوه بی دردهاست

کوکجا تصویر مردان رشید

شیرمردان بلاجوی شهید

حمله برافکار ملت می کنند

نوجوان را بی هویت می کنند

بازگردید ای تکاورهای جنگ

ای شجاعان ای دلاورهای جنگ

جبهه فرهنگ را احیا کنید

خدعه و نیرنگ را رسوا کنید

وارث خون شقایق گوش کن

محو شد رنگ حقایق گوش کن

غربیان بیگانه از خویشت کنند

تاروپود روح تشویشت کنند

حبیبی



نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
پنجشنبه 21 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد هادی

عمرم تمام گشت ز هجران روی تو

ترسم شها به خاك برم آرزوی تو

با آن كه روی ماه تو از دیده شد نهان

عشاق را همیشه بود دیده سوی تو

خورشید چهره ات چو نهان شد زچشم خلق

شد روزشان سیاه از این غم چو موی تو

دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم

چون بنگرم به ماه و كنم یاد روی تو

گردش به باغ بهرتماشای گل بود

گلهای باغ را نبود رنگ و بوی تو

همچون مسیح جان به تن مردگان دهد

گر بگذرد نسیم سحرگه ز كوی تو

تا كی زهجر روی تو سوزیم همچو شمع

شبها به یاد روی تو و گفتگوی تو

رحمی به حال" شاهد" از پا فتاده كن

تا كی به هر دیار كند جستجوی تو


شهید حسین شاهد





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
پنجشنبه 30 دی 1389 :: نویسنده : محمد هادی

برگرد دوباره خاطره ها را مرور کن

برگرد بساط عاطفه را جفت و جور کن

برگرد عزیز فاطمه ما با تو عهد خون بستیم

برگرد ز پشت پرده ی غیبت ظهور کن





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
شنبه 4 دی 1389 :: نویسنده : محمد هادی

با خامنه ای کسی نگردد گمراه        ***            در ظلمت فتنه می درخشد چون ماه

در هر نفس از برای او می خوانیم     ***            لاحول ولا قوه الا بالله





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :

لباس یاس برتن كرد زهرا(س)

كنار دست او بنشست مولا

محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت

غلط گفتم بلی نه "یا علی" گفت





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
چهارشنبه 3 شهریور 1389 :: نویسنده : محمد هادی

هرآنكه جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

كه آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست كه معشوق نگسلد پیمان

نگاه دار سر رشته تا نگاه دارد

صبا برآن سر زلف ار دل مرا بینی

ز روی لطف بگویش كه جا نگه دارد

چو گفتمش كه دلم را نگاه دار چه گفت

زدست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

كه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راه راهگذارت كجاست تا حافظ

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
جمعه 15 مرداد 1389 :: نویسنده : محمد هادی

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زده اند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند كه تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه كه از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از كف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می كنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می كنیم.





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد هادی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو